تبليغاتX
اگه فکر میکنی شاخی بیا تو

اگه فکر میکنی شاخی بیا تو

سلام به شما بازدید کنندگان خوشگل...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:51 توسط محمد| |


 

اینم از عکس جدید     دوست دارم نظرتون در مورد عکسم بدونم

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:19 توسط محمد| |


 

آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري

بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 18:1 توسط محمد| |


سلام به همه ی دوستای گلم من دوستای زیادی توی ایران دارم و دلم برای همشون تنگ بود من الان برگشتم ایران دیروز رسیدیم از این به بعد میتونید نظرات خوشگلتونو بدید منتظرتون هستم

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:54 توسط محمد| |


سلام به دوستای عزیزم من و خانوادم به کانادا سفر کردیم و رفتیم که اونجا زندگی کنیم برای همینم من دیگه تو وبم نمییام شاید فقط ماهی یکبار بیام دلم براتون تنگ میشه پس بای برای همیشه
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:34 توسط محمد| |



نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 14:28 توسط محمد| |


نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 16:17 توسط محمد| |


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 18:48 توسط محمد| |


               
تو مرا میفهمی, من تو را میخواهم, و همین سادترین قصه‌ی یک انسان است, من تو را ناب ترین شر زمان میدانم, و تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی

دوری زمنو زدوریت میسوزم, نزدیکه منی از آتشت میسوزم, اخر چه کنم چه خاکی بر سر ریزم؟ از دیدنو از ندیدنت میسوزم.

غمگینو بی قرارم زخمی تر از بهارم وقتی تورو ندارم نفرین به هر چی دارم
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 14:47 توسط محمد| |


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 15:40 توسط محمد| |


نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 15:36 توسط محمد| |


من به دنبال دلی می گردم
که پر از عشق و سخاوت باشد
که پر از حرف نگفته
که برای دو کبوتر شاید
لانه ای از سر ایمان باشد
من به دنبال دلی می گردم
که نگوید: ای کاش
که نگوید: ای وای
که نگوید: ای داد
من در این جست وجوهای بی حاصل
دل پر درد کسی را دیدم
من دلی را دیدم
تیک تیک کرده بجای ضربان
من دلی را دیدم
که درونش همه زرد
و هوایش همه سرد


نگاهم کن که من محتاج آن چشمان دلتنگم, بگو با من دوباره راز مستی را, که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمیبندم.

تا برایم از عشق مینویسی آماده جان سپردن به تو میشوم, و آنچه چشم من, از ستاره اشک دارد تقدیم تو میگردد. من گاهی مثل یک لبخند غریب هستم, و از تو تنها یک یادگار نزد خود دارم و آن نیز عشق است. من مانند برگ زرد پائیز هستم که با محبت و عشق تو جانی بهاری میابم. تو بهار من هستی و من در کتاب روزگار یک کلمه را جستجو میکنم و آن این است: عشق

در زمستانی سرد با دلی رفته زدست،زیر لب میخوانم كاش
میشد به تو گفت:كه تو تنها سخن شعر منی،تو نرو دور نشو از بر من،تو بمان تا كه نمیرد دل من‎.‎


نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 14:55 توسط محمد| |


نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:50 توسط محمد| |


نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 17:32 توسط محمد| |


نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 15:32 توسط محمد| |




عشق یعنی :

چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست و چون برف ،ذوب شدن بر غم های دوست .

************
. الا ای برف!
چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش
رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها
تو که فصل
سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!

**********
لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی, روز زمستونیت قشنگ!

***********
برف بارید و خدا پاكی خود را به زمین هدیه كرد. زمین مغرور شد كه سفید است، پاك است چون دل خدا... و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد كرد


*************
برف که حالا کم کم آب می شود ، سفید ، همرنگ آرزوهای تو بود ...

****************

امیدوارم روزای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه . روزای زمستونیت قشنگ

نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 17:34 توسط محمد| |


نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 22:42 توسط محمد| |


نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:25 توسط محمد| |


نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 14:16 توسط محمد| |


غم مثال گل نیلوفر ماست
هدفش پیچش ماست.
هدفش ساختن فاصله هاست
 

اگه چشات پر از اشک شد منو صدا کن قول نمیدم ساکتت کنم ولی بهت قول میدم پا به پات گریه کنم.

از طرف اونی که تنهست, تنها اومده, تنها میره, تنهاش میزارن, تنها نمیزاره, تنها یک آرزو داره! اونم اینه که تو تنهاش نزاری.

آسمان رنگ یلداگرفت ¤ یادتوآمدبه قلبم جاگرفت ¤  تاسحرغم بادلم همخانه بود ¤  ازفراق تودلم دیوانه بود ¤ یادتوچندیست مهمانم شده ¤ خاطراتت آفت جانم شده ¤ هرچه می گویم سخن ازیادتوست¤درسكوت من فقط فریادتوست ¤
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 18:15 توسط محمد| |